مهم نيست كه فردا فقط روز پدره يا روز مرد هم هست، مهم اينه كه واسه من قرار بوده بشه يه روز همراه با غافلگير كردن تو ، قرار بوده بيست تا شاخه رز سفيد با ساقه هاي بلند بگيرم دستم و بيام در خونتونو بزنم...راستي فردا كجايي؟..الان كه تو راهي پس يعني فردا وقتي كه قرار بود تو خونه باشي و درو رو من باز كني پيش مامان باباتي ... شايد داري درو واسه يه مهمون باز مي كني ،مهموني كه من نيستم...من اون موقع نشستم تو اتاقم و حتما سرم درد مي كنه ..يا شايد دراز كشيدم و به سقف نگاه مي كنم كه سفيده ،مثل يه عالمه رز سفيد بيخ هم ... تازه موضوع كه فقط اين نيست ، موضوع اينه كه من مجبور شدم بدو بدو برم واست گل بخرم و يه جا هول هولكي بدم بهت و بعدشم اخمو باشم و تو هم منو اخمو تر كني و من لجم بگيره از خودم و اينجوري گل خريدنم، از تو و جمله هايي كه دقيقا بدترين جمله بندي در اون موقعيته... يه وقتايي فكر مي كنم خيلي از حرفام يه بازيه ، بازي با كلمات ، من يه ماسك زشت ميزنم بعد هي خدا خدا مي كنم كه تو گولشو نخوري!...بازي اي كه يه رمز داره كه دلم ميخواد پيداش كني ... بازي اي كه تو هيچوقت بلد نيستي ، اونوقت هردوتامون ميسوزيم...
لب هايي به سرخي گل سرخ نداشتم ،
موهايي مثل آبشار طلا نداشتم ،
چشم هاي آبي براق نداشتم ،
صداي دلنشين نداشتم...
اين شد كه هيچ شاهزاده اي به عشقم با ديو هفت سر نجنگيد
پيمانه دعوتم كرده كه بازي كنم...بازي "پز دادن"!
خب! بفرمائيد،اينم از پز دادناي من :
- پز ميدم واسه اينكه سه تا فرشته ي كوچولو تو خانواده داريم كه ميتونم باهاشون كلي بازي كنم.ميتونم گرگ شم و بگيرمشوم.ميتونم چرخ و فلك شم و بچرخونمشون.ميتونم مغازه دار و مامان و بچه شون باشم،ميتونم ساعت ها بشينم و كاردستي درست كنم.ميتونيم باهم مثل باربي ها برقصيم و كلي چيزاي ديگه
- پز ميدم واسه اينكه بچه ها منو دوست دارن حتي اگه با هزار جور اخم و تخم بشينم يه گوشه!
- پز ميدم واسه اينكه سنگ صبور خيلي هام و آدماي زيادي ،چه دختر چه پسر ،دوست دارن باهام درد دل و مشورت كنن
- پز ميدم واسه اينكه به كسي حسودي نمي كنم
- پز ميدم واسه اينكه عاشق مطالعه ام و هرماه حتما براي خودم سهميه ي كتاب در نظر مي گيرم
- پز ميدم واسه اينكه توي دوران راهنمايي و دبيرستان حسابي شيطوني كردم ولي دنبال پسر بازي نبودم!
- پز ميدم واسه اينكه با خدا مثل يه نوه و مامان بزرگيم...راحت و نزديك
- پز ميدم واسه اينكه 2تا دوست خيلي صميمي دارم كه مي تونم ساعت ها و ساعت ها باهاشون از ته دل بخندم!
- پز ميدم واسه اينكه از نظر كاري از خيلي از هم دوره اي هام جلوترم
- پز ميدم واسه اينكه با خوب و درست كار كردن و بدون پارتي بازي به جايي رسيدم كه آقايون سرمايه دار بازاري جلوم گردنشونو كج مي كنن تا كارشونو زودتر راه بندازم!! (بدجنسم؟؟)
- پز ميدم واسه اينكه خدا بهم جسم و ظاهري مطابق ميلم داده
- پز ميدم واسه اينكه توي دوره اي دو يا سه ساله توي زندگيم عاشقانه با ياسر همو دوست داشتيم و خوشي هاي كوچولو و با مزه اي داشتيم(چيزي كه متاسفانه فكر مي كنم 5.6 ماهه كه نيست)
- پز ميدم واسه اينكه خواهر و برادر دوست داشتني اي دارم
- پز ميدم واسه اينكه تو دانشگاه هميشه شب امتحاني بودم ولي نمره هام خوب بوده و همه ي استادا و كادر دفتري به طرز عجيبي دوستم داشتن!اونقدر كه انگار مهره ي مار داشتم! (من در كل از نظر دوستان مقاديري مهره ي مار دارم!!!)
- پز ميدم كه يكي رو دارم كه همه ي قشنگي هاي دنيا واسم تو دستاش خلاصه ميشه
.
.
.
در آخر بايد بگم كه من ترجيح ميدادم به جاي تمام اين "پز ميدم واسه اينكه" ها ، از "سپاسگزارم براي اينكه" استفاده كنم...نه كه من آدم متواضعي باشم ولي من ترجيح ميدادم كه به جاي پز دادن ، تشكر كنم...كه البته ترسيدم بازي بهم بخوره و من "جرزن"بشم!
.
.
.
دوست دارم ترانه و كفشدوزك رو دعوت كنم.البته اگه دوست داشته باشن
به اون مردي فكر مي كنم كه هزار ها بار دوستم داره و معلوم نيست كجاي اين دنيا خودشو گم و گور كرده كه من تا حالا يه بارم نديدمش....
پ.ن: اون مرد حتما شباهت هايي به تو داره ، ولي اين حس اين چند روز منه،وقتي كه تو اونقدر در گير كارها و ناراحتي هات شدي كه اندازه اي كه مي خوام دوستم نداري ، اونوقت من هي بيشتر و بيشتر بهانه مي گيرم و تو هي بيشتر و بيشتر ناراحت ميشي
" هيچوقت دوستت رو محك نزن!..هيچ كس رو! گاهي كسي يه عمر مراقب يه خورجين چرميه كه توش فقط پر از سنگاي رنگارنگه. ولي اون تمام مدت خيال مي كنه اون تو پر ازجواهره.چنين كسي آدم ثروتمنديه ،حتي اگه تو خورجينش فقط سنگاي شيشه اي باشه .اين آدم فقط حق نداره در خورجين رو باز كنه. خدايا اين دوستي رو از ما نگير ! آدم تقريبا باورش مي شه كه تنها نيست" *
*: "بعضي ها هيچوقت نمي فهمن " . كورت تو خولسكي
براي من شكل يك هندونه ست...يه هندونه ي گرد و قلمبه كه گوشه ي آشپزخونه نشسته و زل زده بهت....همكار جديد من شكل يك هندونه ست و وقتي صبح ها بهش سلام و صبح بخير مي گي بهت زل ميزنه و زير لب يه چيزي ميگه و قل ميخوره ميره اونطرف....اولين روزي كه مياد سر كار من صبح تا ظهر صداش ميزنم "مهديه" و اون يك كلمه هم نميگه كه اسمش مهديه نيست ، "الهامه"!...روز بعد از روي تصادف ميفهمم كه مهديه نيست و از اون روز ميشه الهام...يك الهام هندونه اي ! ...هر روز وقت صبحانه كه ميشه كلي صداش ميزنم كه بياد صبحانه بخوره ،قل ميخوره ميره يه گوشه ي اتاق ميشينه و يه سيب گنده از كيفش مياره بيرون و تند تند گاز ميزنه، من مي مونم و خيارايي كه پوست گرفتم و گردو و پنير! ...سعي مي كنم اعصابم از دستش خورد نشه....ميشينم روي صندلي و سرمو گرم ميكنم به گزارشا و زونكناي رنگي خوشگلم...اونوقت تو مياي تو ذهنم كه برعكس اين الهام هندونه اي مثل مداد ميموني...لاغر.... از دست هر دوتون حرص ميخورم...