تبليغاتX
همسایه،چیزهایی امشب به یادم می آید - پایان
اگه یه آدم بی عرضه ی مسخره دیدین که همه جور شعار در مورد دوست داشتن مانا میده ولی حتی عرضه ی یه معذرت خواهی درست حسابی رو نداره اون یاسره

اگه یکی رو دیدین که پنجاه بار به هزار زبون بهش گفتن که:"این ناراحتی که تموم شد ولی اگه یه وقت دیگه پیش اومد حداقل بلد باش چهار تا شاخه گل بخر"، اونوقت بازم مثل بز نگاتون میکنه و هیچ غلطی هم نمیکنه اون یاسره

اگه یکی رو دیدین که میگه عاشق مانا ست ولی واسه تولد مانا منتظره که مانا بهش بگه چیکار کن و چی بخر ،اون یاسره

اگه یکی رو دیدین که یه شب کلی قول میده و میگه دیگه اشتباهشو فهمیده ولی از فرداش حتی یه تکون کوچیکم به خودش نمیده و مو به مو روال قبلیشو ادامه میده،اون یاسره

اگه یکی رو دیدید که همیشه فکر میکنه حق با خودشه اون یاسره

اگه یکی رو دیدید که مثلا زنگ زده به مانا که بگه "چه مرگته؟"، ولی همش داره خودش در باب بی گناهی خودش سخنرانی میکنه،اون یاسره

اگه یکی رو دیدید که از مانا می پرسه چرا ناراحتی؟ اونوقت اصلا گوش نمیده و می پره وسط حرفش و همش منتظره که نوبت خودش بشه تا سخنرانیشو شروع کنه اون یاسره

اگه یکی رو دیدید که دو روز یه بار اشتباهشو می فهمه و قراره عوض شه ولی همونقدر عوض میشه که این صندلی ، اون یاسره

اگه یکی رو دیدین که به هزار زبون واسش توضیح میدین که چه غلطی بکنه و ادعا می کنه که فهمیده ولی رسما یه قدم هم بر نمیداره اون یاسره

اگه یکی رو دیدین که وقتی یه کاری می کنه که صد در صد مقصره به جای منت کشی و معذرت خواهی و جبران ،دعوا هم داره و طلبکارم هست اون یاسره

اگه یکی رو دیدین که کارای اشتباهش بعد از دوروز تو ذهنش کاملا خوب و گل و بلبل میشه و اگه بخواد تعریفش کنه کاملا تو قضیه خودشو بی گناه کرده اون یاسره

 

اگه یکی رو دیدید که مثل سگ پشیمونه از اینکه پنج سال از عمرشو گذاشته پای یه آدم نفهم، اون ماناست

+ نوشته شده در بیست و یکم اسفند 1387ساعت 19:12 توسط مانا |